تنظیمات
اندازه فونت :
چاپ خبر
گروه : admin
حوزه : معرفی شهدا
شماره : 2753
تاریخ : ۲۰ دی, ۱۳۹۷ :: ۴:۴۴
معرفی شهدا؛ شهید حمید زرگوشی شهید حمید زرگوشی از شهدای معلم شهرستان مهران استان ایلام است.

زندگی نامه

ایلام معلم؛ شهيد حميد زرگوشي در چهارم خرداد ماه سال 1345 در شهر مهران  متولد شد. وي فرزند دوم و نخستين فرزند ذكور خانواده بود. دوره ابتدايي را قبل از انقلاب  در شهر مهران به پايان رساند و با شروع جنگ تحميلي و مهاجرت از مهران به ايلام دوره راهنمايي و متوسطه را در شهر ايلام سپري نمود و در خرداد ماه سال 64 موافق به اخذ مدرك ديپلم گرديد. پس از شركت در كنكور سراسري و قبولي در آزمون ورودي در مهرماه همان سال در مركز تربيت معلم شهيد اشرفي اصفهاني كرمانشاه پذيرفته شد.

هنوز مدت زيادي از  دوران دانشجويي را سپري نكرده بود كه بنا به ضرورت و احساس تكليف همراه چند نفر از دانشجويان هم استانيمان به صورت داوطلبانه عازم جبهه هاي جنگ در كردستان گرديد. پس از طي نمودن يك دوره آموزشي كوتاه مدت يكماهه در شهر كامياران  در تاريخ 1364/12/29 به خط مقدم جبهه در سليمانيه عراق اعزام گرديد و در هشتم فروردين ماه 1365 در عمليات والفجر 9 در منطقه عملياتي  پنجوين  به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. پيكر مطهر اين شهيد همراه با يكي از دوستان و همرزمانش بنام لطفعلي مراد حاصلي پس از 29 سال توسط گروه تحقيق و تفحص شناسايي و به كشور عزيزمان برگردانده و در تاريخ 1394/6/23 در شهر ايلام تشييع و در مزار شهداي گمنام به خاك سپرده شد.

سبك زندگي

 قناعت و ساده زيستي از خصوصيات بارز اين شهيد بود كه او را از ساير دوستان و همسن و سالانش متمايز مي كرد. احترام ويژه به والدين سرلوحه زندگي ايشان بود بگونه اي كه پدر و مادر حتي يك مورد رنجش خاطر يا درشتي و بي احترامي از وي سراغ ندارند. داراي  روحيه كار و تلاش و خود اتكايي بود. به گونه اي كه در تعطيلات تابستان كارگري مي كرد و نه تنها هزينه تحصيل خودش را تامين مي كرد، كمك خرج خانواده هم ميشد. گشاده رويي و اخلاق نيكوي اين شهد به گونه اي بود كه همه دوستان و فاميل دوستش داشتند و همه او را به اين  خصوصيت به ياد دارند.

خاطره

 در اينجا به ذكر خاطره اي به نقل از يكي از دوستان  و همر زمان اين شهيد اشاره مي كنيم.

 "زمستان سال 1364 هوا به طرز باور نكردني  سرد بود. استخوان ها تاب و تحمل سرما را نداشت و بارش بي امان برف به زمين اجازه نفس كشيدن  نمي داد. قبل از شروع عمليات يك روز در شهر كامياران من و حميد به  بازار كامياران رفتيم تا اقلام مورد نيازمان را تهيه كنيم. هوا به حدي سرد بود كه مردم جز براي انجام امور ضروريشان از خانه بيرون نمي آمدند. در گوشه اي از بازار نگاهمان به پيرمرد سيگار فروشي افتاد كه در گوشه اي كز كرده بود و از شدت سرما در خود مچاله شده بود. شهيد زرگوشي از ديدن اين صحنه بسيار متاثر شد و به سوي پيرمرد حركت كرد و من نيز به دنبالش راه افتادم. به نزديكي پيرمرد كه رسيديم  صداي تق تق دندانهايش را به وضوح مي شنيدم . در كمال ناباوري ديدم حميد كاپشن نظاميش را  بدون هراس از بازخواست شدن از سوي پايگاه و بي توجه به سرماي سوز ناك  هوا ، از تن بيرون آورد و دور پيرمرد سيگار فروش پيچيد. به حميد گفتم اگر مسئولين پادگان بفهمند حتما تنبيه خواهي شد. زير فردا قرار است كه به منطقه اعزام شويم و بدون تن پوش زمستاني قادر به جنگ با دشمن نخواهيم بود. ايشان به من گفتند كه نمي توانم  به راحتي از كنار درد و آلام  مردم رد شوم و بي تفاوت باشم. انشاء الله كه مشكلي پيش نخواهد آمد. پس از بازگشت به پادگان موضوع را اطلاع داديم و خوشبختانه مشكلي پيش نيامد و يك دست ژاكت و كت نظامي به حميد تحويل دادند."

 

© 2019 تمام حقوق این سایت برای ایــــــــلام معلـــــــــم محفوظ می باشد.