ایلام معلم|در شرایط حساس و خطیری که کشور ما در حال عبور از آن است، هر تصمیم مدیریتی، هر تغییر ساختاری و هر جابهجایی در سطح مسئولان، باید با دقت، تیزبینی و مسئولیتپذیری مضاعف همراه باشد. این روزها که ملت ایران در یکی از تعیینکنندهترین مقاطع تاریخی خود ایستاده و در خط مقدم تقابل تمدنی با رژیمی متجاوز قرار دارد، کوچکترین غفلت در ساحتهای فرهنگی، آموزشی و اجتماعی میتواند تبعاتی جبرانناپذیر برای روحیه مردم و انسجام ملی در پی داشته باشد.
در چنین شرایطی، آموزش و پرورش بهعنوان سنگبنای رشد فکری، هویتی و فرهنگی جامعه، نقشی بیبدیل دارد و بدنه فرهنگیان نیز از عناصر کلیدی مقاومت نرم در برابر تهدیدات بیرونی محسوب میشوند. از اینرو، انتصابات مدیریتی در این نهاد، بیش از هر زمان دیگر باید با وسواس، منطق، عدالت و شناخت درست از نیروهای کارآمد صورت گیرد؛ چرا که هر انتصاب نادرست نهتنها بهرهوری سیستم را پایین میآورد، بلکه میتواند مستقیماً بر روحیه معلمان و اعتماد عمومی نسبت به ساختار مدیریت تأثیر منفی بگذارد.
با این مقدمه، آنچه در روزهای اخیر در سطح ستادی اداره کل آموزش و پرورش استان ایلام رخ داد، موجی از تعجب، سردرگمی و حتی ناراحتی در میان بدنه دلسوز فرهنگیان ایجاد کرده است. انتصاب یکی از افراد به یکی از کرسیهای ستادی، در حالی انجام شد که در سوابق اجرایی و رفتاری وی، شواهد قویای از موفقیت، تعامل مثبت با فرهنگیان، یا کارنامه قابل دفاع مشاهده نمیشود. این تصمیم در حالی به وقوع پیوسته که در گذشته نهچندان دور، همین فرد در آستانه پذیرش مسئولیت در یکی از شهرستانهای استان قرار داشت اما اعتراضات جدی و پر دامنه برخی معلمان و کارشناسان آن منطقه، سبب شد تا آن انتصاب عملی نشود. آن اتفاق اگرچه تلخ بود، اما صدای واضحی از کف میدان به مدیران ارشد رساند که اعتماد، چیزی نیست که بتوان آن را با توصیه یا روابط جایگزین کرد.
اکنون، با گذشت زمانی اندک، شاهد آن هستیم که همان چهره، بیاعتنا به هشدارهای پیشین و واکنشهای معنادار فرهنگیان، به جایگاهی حساس و کلیدی در ساختار ستادی ارتقاء یافته است. سؤالی که ذهن بسیاری را درگیر کرده، این است که چه معیارهایی اینبار مبنای چنین تصمیمی قرار گرفته است؟ آیا دغدغه ارتقاء کیفیت تعلیم و تربیت و ساماندهی واقعی حوزه مأموریتی بوده یا متغیرهایی پنهان و ناپایدار که با منطق شایستهسالاری نسبتی ندارند؟
استان ایلام، استانی با ظرفیت عظیم فرهنگی و سرشار از معلمان دلسوز، باتجربه و اندیشهورز است. کم نیستند کسانی که سالها در متن آموزش و پرورش، چه در سطح مدارس و چه در حوزه ستادی، آزمون پس دادهاند و مقبولیتشان در میان همکاران، حاصل سالها عملکرد قابل قبول و اخلاق حرفهای بوده است. اینکه این سرمایههای انسانی نادیده گرفته شوند و افرادی در مسئولیتهای حساس گماشته شوند که پیشینه آنها بیش از آنکه موجب اطمینان باشد، محل نگرانی و پرسشگری است، ظلمی مضاعف است؛ هم به آموزش و پرورش، هم به فرهنگیان و هم به آینده دانشآموزانی که متأثر از این ساختار هستند.
در مقطعی که کشور درگیر یک نبرد ترکیبی پیچیده با دشمنانی بیرونی است، عقل حکم میکند که دستگاههای حاکمیتی بهویژه نهاد تعلیم و تربیت، درونزایی، انسجام و اقتدار داخلی خود را حفظ کنند. جای آن است که با هوشیاری تمام، جلوی فرصتطلبیهای سیاسی و تحرکات محفلی گرفته شود و اجازه داده نشود که افراد بیسابقه یا دارای گذشته چالشبرانگیز، از شرایط خاص کشور سوءاستفاده کنند و در پوشش فضاهای اضطراری، به مناصبی دست یابند که نه تنها در شأن آنها نیست، بلکه جامعه فرهنگی استان نیز پذیرای آن نخواهد بود.
مدیرکل محترم آموزش و پرورش استان ایلام، در موقعیتی بسیار تعیینکننده قرار دارد. ایشان نهتنها مسئول کیفیت آموزش، بلکه مسئول روحیه، انگیزه و احساس عدالت در میان هزاران معلم و کارمند آموزش و پرورش استان است. تصمیماتی از این دست، اگرچه ممکن است در ظاهر یک جابهجایی معمولی تلقی شوند، اما در واقع تیشه به ریشه سرمایه اجتماعی آموزش و پرورش میزنند. جایگاه مدیران ستادی، نباید محل آزمون و خطا یا پاداشدادن به وفاداریهای غیرفنی باشد.
مدیرکل استان اگر امروز در برابر این جریان غیرحرفهای نایستد، فردا باید پاسخگوی پیامدهای منفیای باشد که عملکرد این افراد برای نظام تعلیم و تربیت استان به دنبال خواهد داشت.
باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که در سالهای اخیر، هرجا مدیریت آموزش و پرورش به افراد ناآشنا با میدان واقعی مدارس و بدون سابقه روشن سپرده شده، کیفیت آموزش افت کرده، نیروهای توانمند به حاشیه رفتهاند و موجی از بیانگیزگی در بدنه فرهنگیان حاکم شده است. تجربههای زیانبار گذشته باید چراغ راه امروز ما باشند، نه اینکه تکرار آنها به شکلی جدید و با چهرهای دیگر رقم بخورد.
از سویی، نباید فراموش کرد که تصمیمات اینچنینی، پیام مستقیمی به افکار عمومی و فرهنگیان دارد: اینکه شاخصهای تخصصی و علمی کنار گذاشته شده و جای خود را به متغیرهای دیگر دادهاند. این پیام اگر تقویت شود، پایههای اعتماد و امید در دستگاه تعلیم و تربیت سست خواهد شد و بازگرداندن آن، سالها تلاش خواهد طلبید.
آنچه امروز از مدیران ارشد آموزش و پرورش، بهویژه در سطح استان انتظار میرود، شجاعت در تصمیمگیری صحیح، بیاعتنایی به فشارهای بیرونی، و تعهد به عدالت اداری است. اگر انتصابات بر اساس معیارهای روشن و مبتنی بر صلاحیت انجام گیرد، نیازی به توضیح و توجیه نخواهد بود؛ اما اگر واکنشهای منفی، اعتراضات فرهنگیان، و سابقه رفتاری نامطلوب افراد نادیده گرفته شود، نمیتوان از جامعه فرهنگی انتظار سکوت و همراهی داشت.
در پایان، این یادداشت نه برای تخریب شخص خاص، بلکه برای هشدار نسبت به یک روند نگرانکننده نگاشته شده است؛ روندی که اگر اصلاح نشود، آموزش و پرورش را نهتنها از درون تضعیف خواهد کرد، بلکه در شرایط جنگی امروز کشور، میتواند روحیه جبهه فرهنگی جامعه را تضعیف کرده و سرمایه انسانی این بخش را فرسوده سازد. اکنون زمان آن نیست که اجازه داده شود برخی، در سایه بحرانهای بیرونی، به مقاصد درونی خود برسند. آموزش و پرورش را نباید قربانی محاسبات کوتاهمدت کرد.





ثبت دیدگاه